گاهی شاد،گاهی غمگین





سلامممممممم

عیدتون مبارک

صد سال به از این سال ها

امیدوارم سال های بیشتری بیام اینجا بهتون تبریک بگم

تاريخ پنجشنبه 7 فروردین1393سـاعت 1:6 بعد از ظهر نويسنده مریم آشنا♦

سلاممممممممم

خیلی جالبه دوستام میان اینجا و حالمو میپرسن ولی هیچکدوم ب خودشون زحمت نمیدن پستایی را که از حال خودم نوشتم را بخونن...

تاريخ شنبه 21 دی1392سـاعت 12:47 بعد از ظهر نويسنده مریم آشنا♥

چیزایی که بوسیدم و کنار گذاشتم :

گوشی و سیم کارت

کار رفتن

...

نشستم تو خونه میخورم و میخوابم

اگه این دانشگاه هم نبود همونم از خونه نمیومدم بیرون

تازه شم علائم بیماری ام اس را نمیدونستم ولی حالا ک میخونمشون میبینم من همه شون را دارم...

تاريخ چهارشنبه 11 دی1392سـاعت 7:57 قبل از ظهر نويسنده مریم آشنا♥


دلم شکسته ‏ دیگه هیچ حریم خصوصی ندارم ‏ کاشکی از این دنیا هم اوت میشدم‎:-( ‎

تاريخ جمعه 20 بهمن1391سـاعت 2:12 قبل از ظهر نويسنده مریم آشنا♦

سلام

یه قضاوت,

چند وقت پیش پسر خاله ام سوار یه تاکسی میشه وقتی پیاده میشه متوجه میشه گوشیش نیس هر چی زنگ میزنه اول رد تماس میده بعدشم خاموش میکنه!!!

روز 4شنبه من سوار همون تاکسی میشم وقتی پیاده شدم متوجه شدم گوشیم نیس هر چی زنگ زدم اول رد تماس داد بعد خاموش کرد!!!

شما چی قضاوت میکنین؟؟؟

تاريخ یکشنبه 17 دی1391سـاعت 10:8 قبل از ظهر نويسنده مریم آشنا♦

از خطای آدما راحت میگذرم

راحت می بخشمشون

ولی یه جاهایی ازشون متنفر میشم

اونوقت تحت هیچ شرایطی نمی بخشمشون و حلالشون نمیکنم

اونم وقتی که بهم تهمت میزنن

از همه چی میگذرم بجز تهمت

بدون هیچ وقت حلالت نمیکنم تو به حلالیت من نیاز داری نه من به تو من در حقت پاک و روراست بودم ولی تو...

تاريخ یکشنبه 14 آبان1391سـاعت 8:56 قبل از ظهر نويسنده مریم آشنا♥

این پست را برای ۱۸۱۸ دایناسور مهربون نوشتم

رفته بودم وبلاگت خیلی دل پری داری!!!

میگی شرایط من با تو فرق میکنه

نه به خدا هیچ فرقی نداره منم شدم مثل تو زخم خورده و عصبی

نمیتونم و جراتش را ندارم که بخوام بازم اعتماد کنم چون دیگه قلبی برام نمونده

حتی از لحاظ احساسی نه-از لحاظ جسمی هم داغونه

این روزا همش درد میکنه

میخوام به روی خودم نیارم

میخوام بگم همه چی درست میشه

میخوام بازم اعتماد کنم

می خوام به این قلب لعنتی یاد بدم بازم دوست داشته باشه

چرا نمیشینی و سنگاتو با دلت وا نمیکنی؟

به خدا می شه

میدونی برای اثبات شدنش می خوام چکار کنم؟

می خوام برم مشهد

برم از آقا کمک بگیرم تا خودش آرامش را بهم برگردونه

میشه کافیه بخوای...

تاريخ چهارشنبه 12 مهر1391سـاعت 9:50 قبل از ظهر نويسنده مریم آشنا♥

سلام

دیروز تولدم بود

هیشکی یادش نبود

خیلی بی معرفتین

لااقل یه تبریک خشک و خالی!!!!!!!!!!!!!!!!

*

*

*

بعدا نوشت:

حالا که خودم گفتم که دیگه فایده نداره بعدشم من هر سال این روز این همه نامه مینویسم و پست میذاشتم که تولدم نزدیکه امسال خواستم ساکت باشم ببینم کسی یادش هست یا نه دیدم ای دل غافل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! هیشکی منو دوس نداره

تاريخ شنبه 8 آبان1389سـاعت 8:16 قبل از ظهر نويسنده مریم آشنا♦

سلام

ممنون از همتون

آوردیمش خونه الان هم حالش بهتره

تاريخ چهارشنبه 5 آبان1389سـاعت 8:29 قبل از ظهر نويسنده مریم آشنا♦

سلام

امروز مامانم را بردیم بیمارستان که عمل بشه

براش دعا کنین

تاريخ شنبه 1 آبان1389سـاعت 8:47 قبل از ظهر نويسنده مریم آشنا♦

این روزا حالم عجیبه

دوباره سیمام قاطی کرده

ذهنم درگیره

هر جا میرم میرسم به این آیه:

الیس الله بکاف عبده

آیا خداوند برای بنده خویش کافی نیست

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تاريخ یکشنبه 27 تیر1389سـاعت 5:25 بعد از ظهر نويسنده مریم آشنا♥

هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته


دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته


هرجا بودی یادت نره یه بیت جا مونده داری


یه هنجره پر از غزل تو غیبتت تو ساکته


تو ای عزیز هرجا بودی طنین این صدا بودی


برای زنده بودنم نفس بودی هوا بودی


قدم قدم تو جاده ها دلیل رفتنم شدی


تو خود تنم شدی حتی اگه جدا بودی


هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته


دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته


فقط خیال ناز توست که این سکوت رو میشکنه


دست نجیب تو فقط تار دلم رو میزنه


هرجا بودی یادت نره دلم اسیر خواستنه


وقتی نباشی کاره من روز و شب رو شمردنه
تاريخ چهارشنبه 19 خرداد1389سـاعت 12:32 بعد از ظهر نويسنده مریم آشنا♦

خدا جونم میگن چوبت بی صداست

پس چرا هر وقت نتیجه کار کسی را بهش نشون میدی اینجوری مثل بمب میترکه و صدا میکنه؟

خدا جونم به بی آبرویی کسی راضی نیستم ولی ممنون که بهشون نشون دادی یکسال نشده جواب دل شکسته را میدی

ممنون که جواب منم دادی

خدا جونم ممنوننننننننننننننننننننن

تاريخ پنجشنبه 30 اردیبهشت1389سـاعت 3:13 بعد از ظهر نويسنده مریم آشنا♥

یه روزی دایناسور گفت از دلسوزی شما آدم ها متنفرم

از بقیه خواست سکوت کنن

من هم سکوت کردم

امروز منم می خوام بگم از دلسوزی متنفرمممممممممممم

یکی به اطرافیان من بگه من احتیاجی به دلسوزی ندارررررررررم

تاريخ شنبه 25 اردیبهشت1389سـاعت 11:58 قبل از ظهر نويسنده مریم آشنا♥

دلم احساس غم دارد در این انبوه ویرانی

کمی تا قسمتی ابری

و

شاید باز بارانی

تاريخ سه شنبه 7 اردیبهشت1389سـاعت 8:53 بعد از ظهر نويسنده مریم آشنا♥

سلام

عید همه مبارک

ببخشید دیر اومدم و تبریک می گم

اینجا نبودم خیر سرم بعد از دوسال رفته بودم ولایت

جاتون خالی خیلی خوش گذشت

سال خوبی را براتون آرزو می کنم

ممنون از همه دوستایی که توی این مدت بهم سر زدن ولی منتظر یکی بودم که اسمش را ندیدم درسته من حواسم از به روز کردن وبلاگم و دادن پسوردم پرت شد و بهت نگفتم که برام آپ کنی درسته که بهم اس ام اس دادی ولی منتظر بودم اینجا هم پیام تبریکت را ببینم که قسمت نشد

ودود جونم کجایی؟؟؟؟؟ نیستی؟؟؟؟ عید تو هم مبارک عزیزم

درنا جون یادم بود و برات کردم

اسم نمیارم تا کسی را از قلم نندازم

تاريخ چهارشنبه 18 فروردین1389سـاعت 1:44 بعد از ظهر نويسنده مریم آشنا♦

سلامممممممممممممممم

یه خبر خوب

دارم آدم میشم

این وبلاگ را هم می خوام برگردونم به روزای قبلش شلوغ و پرجنب و جوش

می خوام خاطراتم را یه جای دیگه بنویسم و اینجا آپای قشنگ بذارم

چون یه روزی یه عزیزی بهم گفت این چرت و پرتا چیه که اینجا می نویسم اینا باید توی دلم باشن ولی من که نمیتونم بنابراین اونا را یه جای دیگه می نویسم و به وبلاگم رنگ و رو میدم فقط یکم بهم وقت بدین

تاريخ دوشنبه 10 اسفند1388سـاعت 11:56 قبل از ظهر نويسنده مریم آشنا♦

سلام

خیلی بده آدم یه بار یه اشتباهی بکنه و تا آخر عمرش مجبور باشه سرزنش بشه و بابت اون کارش تاوان پس بده درست مثل من

الهه جون شناختمت منم دلم برات تنگ شده بود ممنون که بهم سر زدی آدرست باز نشد کارت دارم شماره تو می خوام تونستی برام بذارش

سلام صفا من با اتفاقی که برام افتاد دیگه قصد ازدواج ندارم هر کسی هم که بهت گفته اشتباه کرده من ازت معذرت می خوام ولی نمی تونم....

سلام استاد مهدیار ممنون که به یادمی و بهم سر میزنین

و در آخر اینکه ققنوس تصادف کرده براش دعا کنین که زودتر خوب بشه ممنون از شما دوستای مهربونم

یه چیز دیگه نمی تونم پیامک رد کنم حالم گرفته است اگر از دوستان کسی سوالش بی جواب مونده عذر میخوام

تاريخ شنبه 17 بهمن1388سـاعت 1:32 بعد از ظهر نويسنده مریم آشنا♦

سلام

امروز اومدم تبریک بگم:

اول به دلخسته بابت متاهل شدنش البته گلایه هام بمونه که منو آخر همه خبر کرد ولی براش آرزوی خوشبختی می کنم

به همکلاسیم که ایشون هم دارن متاهل میشن و بالاخره از خر شیطون پیاده شد و راضی به ازدواج شد

به ققنوس عزیز بابت تولد وبلاگش(ببخش که دیر شد نبودم)

دیگه:

علی آقای سلیمانی شما را یادم نرفته درست مطلب را بخونین میتونین اسمتون را پیدا کنین همکار گرانقدر

و اما آرشام: به این دلیل اسمی از ایشون نیاوردم که اینجا نبود و توی وبلاگم نمیومد جزء دوستای وبلاگیم نبودن اینا همه شون دوستای وبلاگیم هستن

و استاد مهدیار عزیز: به قول همکارم:خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم به فکرتم به یادتم منتظر پیامتم

گهگاهی از من یاد کنین ثواب داره  و از اونایی هم که سر میزنن ممنون

تاريخ یکشنبه 4 بهمن1388سـاعت 12:53 بعد از ظهر نويسنده مریم آشنا♦

سلام

این بارچندمه که آپم را آماده میکنم ولی به خاطرقطع شدن نت می پره ببخشید که همه برای دیروزدعوت بودین و من نبودم

امروز۳۶۶روزازاولین پست وبلاگم میگذره اول از همه از خدای خودم تشکر میکنم که بهم اجازه داد یک سال دیگه هم عمرکنم  بعد از د.ست عزیزی به اسم ساسان از گرگان که کمکم کردن تا این وبلاگ را بسازم ولی الان مدتی یه که نیستن و ایمیلام را جواب نمیدن امیدوارم هرجایی هستن ایران یا خارج از ایران درصحت و سلامت کامل باشند وایام به کامشون باشه

توی این یکسال دوستای خوبی پیداکردم که عبارتند از:مارال عزیز که شعرای قشنگی میگفت دل شکسته عزیز که مناجات های زیبایی توی وبلاگشون میذارن داداش مجید عزیز که به گردن من خیلی حق دارن و جاداره همینجا به خاطر کم کاریم و عدم کمکم به ایشون ازشون عذرخواهی کنم مهرمحبوب عزیز که توی این مدت حرفاش واقعا برام کاربردی بودشیعه علی هم ولایتی خودم که مطالب خیلی زیبایی توی وبلاگشون میذارن آبجی گلناز که زیاد ماراتحویل نمیگیرن داداش صالح که خیلی نسبت به بنده لطف دارن و همین جا ازشون بابت آفای زیبایی که توی یاهو برام میذارن تشکر میکنم دلخسته ی عزیز که درگیرامتحاناتشه و من همین جا براش آرزوی موفقیت میکنم دوست عزیزی که بااسم انتظاربی پایان دل من وبلاگ مینویسن و واقعا مطالب زیبایی میذارن توی وبلاگشون ققنوس عزیز که همین جا ازش به خاطرهمه اتفاقاتی که افتاد عذرخواهی میکنم همکارم گرامیم آقای سلیمانی که توی کارومشکلات کاری خیلی بهم کمک کردن سیده ی عزیز باوبلاگ زیباش شهرام عزیز که نسبت به بنده خیلی لطف دارن و همیشه به من سرمیزنن عادل و الی عزیز که براشون آرزوی خوشبختی میکنم داداش منصور شاعر که نسبت به من کم لطف شدن آقا محسن , هدیه ی عزیز که من هنوز نمیدونم چرا ققنوس از دستش دلخوره مهندس محمدحسین که من واقعا وبلاگشون را دوست دارم و همیشه میخونمش حتی اگروقت نداشته باشم ودود عزیزم,داداش وحید تنهاکسی که یادش بودتولدوبلاگم همین جا ازش بابت تبریکش تشکر میکنم وازش میخوام کلمه تنها را از بغل اسمش برداره دکترعزیز که جدیدا مشغله شون زیاد شده و تحویل نمیگیرن کاکااحسان که من خدمتشون خیلی ارادت دارم داداش علی که همیشه دلش پردرده امیر و وبلاگ واقعا عاشقانه اش پرنده پوش رنگین کمان و شعرای واقعا زیباش تینا که دوباره وبلاگش داره تارعنکبوت میزنه فاطمه ی عزیز و مطالب زیباش بهار عزیز و وبلاگ گهگاهیش روباه قرمز ومطالب واقعا زیباش غریبه وداستاناش علی و ونوس,smpوخاطراتش محمدسلیمانی معلم گرانقدر مهندس محمد علی که خیلی کارش دارم ولی پیداش نیست حسین ومطالب جالب و خواندنیش آرشام که خیلی کارش دارم ولی پیداش نیست داداش رسول که امیدوارم به عشقش برسه بچه محل حافظ پیمان هم ولایتی خودم و مطالب خوندنیش میثم ایدونی که به خاطر انجام ندادن درخواستش ازش عذر میخوام آخه مدت حضورم توی نت کم شده نمتونم کاری را که ازم خواستی انجام بدم ببخش خسته دل ومطالب زیباش سیدمحمدحسینی که از وقتی شناسایی شدن سایه شون سنگین شده و به من سرنمیزنن صابرخان که من خدمتشون ارادت دارم سعیدباشب سفیدش نفس و عاشقانه هایی که مینویسه مردتنها و مطالب دلنشینش استادعزیزم مهدیار که به گردن من خیلی حق دارن و همین جا از ایشون تشکر میکنم مهم نیست که آخرش نفهمیدم دختره یا پسرمیثم تنها و عالم تنهاییش کوروش عزیز که براش آرزو سلامتی و بهبودی را دارم ناشناس و وب نوشته هاش نسیم اصفهانی,محسن56 و ننه جونش مسترتمپ و قالب های زیباش مصطفی و نوشته هاش از سهراب که من باوجود علاقه زیادم به سهراب نمیرسم نوشته هاشو بخونم و همین جاازش عذرخواهی میکنم.

و خیلی از دوستای دیگه مثل ساموئل که بازم آدرسش را پیدا نکردم غزلسرا که وبلاگش متاسفانه حک شد نویسنده وبلاگ اللهم عجل لولیک الفرج که وبلاگشون را بستن ستاره۹ عزیزو خیلی دوستای دیگه

اینبرای خانمها و این هم برای پسرا

شادباشید و سرزنده

==================

کاما و بقیه علامت های ادبیش هم باشه برای بعد الان باید برم کلاس

بعدا نوشت:

یکی را یادم رفت اونم دوست جدیدم درنا ی عزیزه که شفای دوستش را از خدا میخوام

تاريخ یکشنبه 13 دی1388سـاعت 4:59 بعد از ظهر نويسنده مریم آشنا♦

سلام

دارم سعی میکنم به خودم یاد بدم که مهم نیست یا اینکه این هم بگذرد و چون میکذرد غمی نیست ولی نمیدونم چقد بتونم پیش برم

این روزا اتفاقاتی می افته که خودم هم باور نمیکنم

توی دسته ها و مجالس عذاداری کسایی رو میبینم که طول سال یه جور دیگه ان و حالا که روزای عزای آقاست یه جور دیگه قربون مرحمتت برم آقا که عشقت همه را عوض میکنه

این روزا منو از دعای خیرتون بی نصیب نذارین

عذاداری هاتون قبول 

تاريخ پنجشنبه 3 دی1388سـاعت 4:38 بعد از ظهر نويسنده مریم آشنا♦

سلام

کم کم داره حال و هوای محرم میاد

توی خیابونا پرچمای سیاه زیاد شدن

محله ما هم که محله ساداته پرشده از علم های عزاداری وخیمه

توی این ایام عزیز هر جادلتون لرزید خواستین کسی را دعا کنین منو یادتون نره 

تاريخ پنجشنبه 19 آذر1388سـاعت 5:30 بعد از ظهر نويسنده مریم آشنا♦

سلام

هتوزهم بدبینم

مخصوصا بااین شرایط جدید

خدابه خبر بگذرونه

خوبه من این دفتر خاطرات را دارم بیام بنویسم توش

نمیدونممممممممممممممممم

===================

پ.ن:بازم ببخشید که سر نمیزنم

امتحانامم خراب کردم جرات ندارم برم سایت نتایجم را ببینم

تاريخ پنجشنبه 19 آذر1388سـاعت 9:33 قبل از ظهر نويسنده مریم آشنا♥

سلام

امروز امتحان الکترونیک عمومی دارم

امتحان مدار۱ را که از بس خونده بودم خراب کردم هیچی درست ننوشتم

دعا کنین این یکی را خراب نکنم

درضمن حسابی زدم تو گوش استرس از رو بردمش

خیر سرم امتحان دارم یک ساعت و نیمه کافی نتم

یه چیزی یادم رفت بگم:۱۲دیماه یادتون نره همه تون دعوتین بیاینا

منتظرتونممممممممم

تاريخ چهارشنبه 11 آذر1388سـاعت 3:53 بعد از ظهر نويسنده مریم آشنا♦

امروز خیلی خوشم

چندوقتیه خوشم

بدون دلیل

فکر کنم دیوونه شدم

آخه جدیدا زیاد با خودم حرف میزنم

خدا به خیربگذرونه

ممنون از همه دوستایی که فراموشم نکردن و بهم سرمیزنن

تاريخ پنجشنبه 28 آبان1388سـاعت 12:42 بعد از ظهر نويسنده مریم آشنا♦

سلام

امروز میخوام خودخواه باشم و مغرور .فقط وفقط به فکرخودم باشم نظرخواهی ممنوع-حتی نمیخوام کسی بعدازخوندن این پست بهم زنگ بزنه میخوام خودم باشم و خودم-میخوام تنها باشم,همون طور که این چندوقت بودم...

چندروزیه دلم گرفته-بغض دارم-تنهام-دلشکسته ام-دلم گریه میخواد-دلم بارون میخواد-میخوام برم یه جایی که داد بزنم,اینقد که آروم بشم,اینقدکه خدا صدامو بشنوه-اینقدکه بهم بگه چراوقتی داشتم تصمیم میگرفتم وبه کمکش نیازداشتم کنارم نبود ولی مدت کمی بعدش وقتی ازش خواستم چهره واقعی کسی را بهم نشون بده به۲۴ساعت نکشید که بهم نشون داد

دلم ازخودم-اززمونه-ازدوروبریام گرفته-ازخداخیلی فاصله گرفتم-کسی وجودوعدم وجودمو حس نمیکنه برای کسی مهم نیست که هستم یانه-۵شنبه تولدمه ولی هیچکس به یادش نیست و نبود*یه روز بعدازتولد امام هشتم تولدمه-کسی که هنوزلیاقت زیارتش را نداشتم-اون ضامن آهوشدولی فکرمیکنم هیچوقت ضامن گناهکاری مثل من نشه,خیلی از خدام دورشدم-دلم شکسته ازخودم از برخوردم ازرفتارم اونی که نشون میدم نیستم....

دلم میخواد بنویسم ولی وقتی قلم دست میگیرم چیزی برای نوشتن ندارم-دلم میخواد باصدای غرغر بابا که میگه:شما کاری جزخوابیدن ندارین ؟مگه شما درس و دانشگاه ندارین از خواب بیدار شم و ببینم حداقل توی فروردین همین سالم-دلم میخواد مثل فضایی های سریال مسافران با خوردن یه معجون به گذشته برگردم وهمه چیزرادرست کنم دلم میخواد همونی باشم که بقیه فکرمیکنن چندروز پیش یکی یه پیامک بهم داد که:«برای داشتن کسی که تا به حال نداشتی کسی باش که ت به حال نبودی»-تاحالا خدامو داشتم ولی چندماهه که اونو از دست دادموازش فاصله گرفتم فکرمیکنم بایدعوض شم-خداجونم نمیدونم اینبار یه امتحان یایه کمک ولی فکرمیکنم این بار میخوای مثل قبل بشم مثل اون روزا که...

خودت کمکم کن-اگردارم بازاشتباه میکنم بهم بفهمون-بهم بگوکه راهم اشتباهه چون الان وقتشه که تنهام نذاری-خداجونم بجزخودت کسی را ندارم هرروزدارم درگیرتر میشم خودت کمکم کن

-----------------------------

*دلخسته عزیز ممنون که به یادم بودی و تولدم را بهم تبریک گفتی آبجی گلم امیدوارم صدساله شی.

پ.ن:ودودجونم زنده ام ولی نه خیلی سرحال برام دعاکن.

پ.ن:آرشام خان باورکن نیستم اگرباشم بهت سرمیزنم.

پ.ن:داداش مجید این عیدرابه شما وتمام مسلمانان ایران و بخصوص دوستای خودم تبریک میگم ممنون از لطف همیشگی تون.

تاريخ سه شنبه 5 آبان1388سـاعت 4:26 بعد از ظهر نويسنده مریم آشنا♥

سلام دوستای گلم

حالتون خوبه؟

ببخشیدکه سرتون نمیزنم امتحانامه برام دعاکنین

امروزاومدم بهتون یه خبربدم:دوستای عزیزی که منو باآیدیashenazibaادکردن مطلع باشن اون آیدی هک شده و اونی که بهتون پی ام میده من نیستم چون اون نامرد بعدازهک آیدیم داره درباره من به دوستام همش دروغ میگه وبهم تهمت میزنه ازچندتاازدوستام هم شماره گرفته متاسفانهدرجریان باشید اون من نیستم

امیدوارم توی این شبای عزیز منو ازدعای خیرتون بی بهره نذارید

شادباشید دوستای گلم

تاريخ پنجشنبه 19 شهریور1388سـاعت 12:18 بعد از ظهر نويسنده مریم آشنا♦

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااا

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

داغونم برام دعا کنین بارونی ام حسابی خیلی وقت بود اینجوری نشده بودم ولی امروز کلی گریه کردم ولی بازم آروم نشدم برام دعا کنین

تاريخ چهارشنبه 31 تیر1388سـاعت 12:12 بعد از ظهر نويسنده مریم آشنا♥

سلام دوستای خوبم

بعد از پستی که به مناسبت روز پدر گذاشتم برای بعضی از دوستان سوءتفاهمی پیش اومده

امروز اومدم بگم که بابای من زنده است

خیلی هم دوسش دارم و خاطرشو میخوام

حتی دوست ندارم یه تار موش کم بشه

دوستای گلی هم که گفته بودن پدرشون فوت کرده بهشون تسلیت میگم

تاريخ شنبه 20 تیر1388سـاعت 11:49 قبل از ظهر نويسنده مریم آشنا♦

سلام

سلام

بعضی هاتون خبردارین خیلی هاتون هم نه

ولی امروز اومدم که خبرقطعی را بدم آخه دیگه حالا مطمئنم

دوستای خیلی خوبی برام بودین همه تون را دوست دارم

امروز اومدم بگم که دارم ازدواج میکنم به زودی دیگه نمیتونم هرروز به همه تون سربزنم آخه من از محل کارم میومدم نت و حالا دارم ازدواج میکنمباازدواج کردنم هم دیگه سرکار نمیام البته تا اوایل مرداد ماه هستمولی وبلاگم بازم هست پس بازم بهم سربزنین

اگر میدیدین که برای نظراتم تاییدی میذاشتم برای این بود که بتونم نظرات تک تکتون را بخونم و به اونایی که لازمه جواب بدماز همه تون به خاطر اینکه تواین مدت بهم سرزدین ممنونم

بازم پیشم بیاین نیستم ولی دیربه دیر که میام پس بازم مثل همیشه منتظرتون میمونم

راستی امیدوارم شاد شاد شاد باشید

تاريخ شنبه 16 خرداد1388سـاعت 1:27 بعد از ظهر نويسنده مریم آشنا♦
яima